اولین قدمهایت مبارک
هورااااااااااااااااااا
هوراااااااااااااااااااا
هوراااااااااااااااااااااا
بالاخره روز یکه بی صبرانه منتظرش بودیم رسید و در تاریخ
.
.![]()
![]()
پارمین ما راه افتاد و اولین قدم های استوارش رو برداشت .
![]()
![]()
عزیزم از وقتی که 10 ماهت تموم شد بدون کمک میستادی و از 11 مرداد شروع کردی 2 قدم رفتی ولی اونقدر ضعیف شده بودی که انگار پاهات توان نداشت بیشتر بری .و همون 2 قدم رو گاهی میرفتی و میفتادی.
دقیقا زمانی که راه افتادی ازت عکس دارم 
داشتی با این ریسه که دستته حرف میزدی و لباتو غنچه کرده بودی حسابی و میگفتی اووووووووو دووووووووو منم داشتم ازت عکس میگرفتم یعنی نیخواستم از لبات عکس بگیرم 

یکدفعه نمیدونم چی شد انداختیش زمین و ...


بعد وایستادی و بدون اینکه بیافتی درجا دور زدی 


نگین دختر خالت خونمون بود و دویدی سمتشو افتادی

ولی سریع بلند شدی و ادامه دادی


اینم غروب همون روز که دیگه اصلا دلت نمیخواست بشینی و تازه فهمیده بودی که چه خبرهههههه ....


آخر شب هم رفتیم جیگر بخوریم 1 لحظه نشستی بابا رضا بنده خدا تمام مدت پا به پات میومد و به ی صندلی گیر داده بودی اونو راه میبردی و بلند بلند به زبون خدت حرف میزدی.




اولین قدمهایت مبارک
